هنرمند جوان

اینجا سرزمین جادویی رنگ و قلمو است. اینجا خانه هنرمندان جوان است.

 
درباره ونسان وان گوگ
نویسنده : پریسا قیاسی - ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱۳
 

-پرتره نقاش


زندگی هنری

وان‌گوگ عاشق گل آفتابگردان بود و مجموعه گل‌های آفتابگردان او از معروفترین نقاشی‌هایش است که شامل ۱۱ اثر می‌شود. او می‌گفت: «زردی آفتابگردان بهترین رنگی است که می‌توان پیدا کرد. خیلی شاد است. واقعا شاد است.»

او کار هنری خود را به عنوان یک هنرمند از سال 1880و در سن ۲۷ سالگی شروع کرد.

وانگوگ در ابتدا از رنگهای تیره و محزون استفاده می کرد تا اینکه در پاریس با دریافتگری (امپرسیونیسم) و نو دریافتگری (نئو امپرسیونیسم) آشنا شد و این آشنایی پیشرفت هنری او را سرعت بخشید.

او در ۱۰ سال آخر عمرش حدود ۹۰۰ نقاشی و ۱۱۰۰ طراحی بر جای گذاشت. برخی از مشهورترین آنها در ۲ سال پایانی عمرش کشیده شده‌اند. او در ۲ ماه پایانی عمرش تنها ۹۰ نقاشی برجای گذاشت.

در سال 1890 به دکتر گاچد روانشناس که از او پرتره‌ای کشیده است، مراجعه کرد. اولین برداشت ون گوگ از دکتر این بود که دکتر خودش از او بیمارتر است. فرورفتگی و افسردگی ون گوگ عمیق‌تر شد و در جولای ۱۸۹۰ در سن ۳۷ سالگی به سمت کشتزارها قدم زد و گلوله‌ای در سینه خود خالی کرد. او در روز بعد در یک مهمان سرا مرد. برادرش به بالین وی آمد و او آخرین احساسش را اینگونه بیان کرد: «غم برای همیشه باقی خواهد ماند.»

-پرتره دکتر گاچد


کودکی و جوانی

ونسان وان‌گوگ (فینسِنت فان خُخ) در خروت-زوندرت در ایالت برابانت هلند نزدیک مرز بلژیک به دنیا آمد. او پسر آنا کورنلیا کاربنتوس و تئودورس فان خُخ بود. پدر و پدر بزرگش کشیش بودند و سه تا از عموهایش دلال آثار نقاشی بودند. اسم پدربزرگ و عموی او نیز ونسان بود که به او عمو کنت می گفت. همچنین ونسان نام برادر بزرگتر وی و فرزند اول خانواده بود که یک سال قبل و چندی بعد از تولد درگذشته بود. این نام گذاری اثرات روحی عمیقی بر ونسان گذاشت که در رد آن در می توان تا آثار آینده وی دنبال کرد (مانند فیگورهای دونفره مردان.).

برادر محبوب و حامی‌اش تئودورس (تئو) چهار سال بعد از ونسان در ۱ مه ۱۸۵۷ به دنیا آمد. سپس خانواده ونگوگ دارای چهار فرزند دیگر شد: یک پسر به نام کور و سه دختر : آنا‌، الیزابت و ویل. ونسان کودک ساکت و آرامی بود.

در ۱۸۶۰ وارد دبستان روستای زاندرت شد. جایی که یک کشیش کاتولیک به ۲۳۰۰ دانش‌آموز درس می‌داد.

از سال 61 همراه خواهرش ویل در خانه تحت تعلیم بک معلم خصوصی بود تا اینکه در سال ۱۸۶۴به یک مدرسه شبانه روزی به نام سنت پرولی در زونبرگ رفت. دوری از خانواده او را افسرده می کرد و این مساله را در بزرگ سالی نیز عنوان کرد. در ۱۸۶۶ به یک دبیرستان به نام ویلن کلس در تلبوری رفت و تحت نظر کنستاتین هایزمن که در پاریس به موفقیت هایی رسیده بود اصول اولیه طراحی را آموخت.

در ۱۸۶۸ ونسان ناگهان به خانه بازگشت؛ تعریف وی از دوران نوجوانی و جوانی اش این بود:

«دوران جوانی من، تاریک و سرد و بی‌حاصل بود...»

ونسان در سال ۱۸۶۹ وی نزد عمویش ونسان در یک بنگاه خرید و فروش آثار هنری مشغول به کار شد و پس از مدتی از طرف عمویش به لندن فرستاده شد. این دوران خوبی برای ونسان بود و در بیست سالگی از پدرش بیشتر پول در می آورد.

در همین دوران او عاشق دختر صاحب خانه اش اگنی لویر شد ولی از وی جواب رد شنید. ونسان به تدریج منزوی شد و به مذهب روی آورد. پدر و عمویش او را به پاریس فرستادند در آنجا بود که ونسان از اینکه با هنر مانند یک کالای مصرفی برخورد می کرد پشیمان شد و این روحیه را به مشتریان نیز منتقل می کرد تا اینکه در ۱۸۷۶ از کار اخراج شد.

اعتقاد مذهبی او به تدریج زیادتر شد تا آنجا که به انگلستان بازگشت و در یک مدرسه به صورت خیر خواهانه و بدون دستمزد به تدریس مشغول شد. و تصور می کرد در مسیر درست زندگی قرار گرفته است. این مدرسه در بندر رمسگیت قرار داشت و این فرصتی بود تا ونسان چند طرحی از مناظر آنجا بکشد.

مدتی بعد جای مدرسه عوض شد و ونسان هم به خانه بازگشت و شش ماه را در یک کتاب فروشی به کار مشغول بود ولی اینکار وی را راضی نمی کرد و وی بیشتر وقت خود را در اتاق پشت مغازه به طراحی و ترجمه انجیل به زبان های انگلیسی، فرانسوی و آلمانی می گزراند.

در این دوران به گواهی هم اتاقی اش گورلیتز که معلمی جوان بود به شدت صرفه جو بود و از مصرف گوشت پرهیز می کرد.

در سال ۱۸۷۷ وی تصمیم داشت روحانی شود و تحصیلات الهیات را در دانشگاه ادامه دهد. بنابراین خانواده اش او را به آمستردام و نزد دیگر عمویش جان که یک فرمانده نیروی دریایی بود فرستادند. ولی وی موفق به تحصیل در الهیات نشد و آنجا را ترک کرد.

خودکشی و مرگ

هنگام مرگ همچون رافائل، سی و هفت سال بیشتر نداشت و سال‌هایی که به نقاشی مشغول بود از ده سال بیشتر نمی‌شد. تابلوهایی که باعث شهرت او شده در طول سه سالی کشیده شد که مدام گرفتار حمله‌های عصبی و افسردگی بوده‌است. امروز بیشتر مردم بعضی از این تابلوها را می شناسند؛ گل‌های آفتابگردان، صندلی خالی، شب‌های پر ستاره، درختان سرو و بعضی پرتره‌هایش به صورت تصاویر چاپی، شهرت جهانی دارند و در بسیاری از اتاق‌های ساده مردم عادی نیز دیده می‌شوند. این دقیقا همان چیزی است که ون گوک می‌خواست. دوست داشت تابلوهایش تأثیر‌برانگیزی مستقیم و قوی چاپ‌نقش‌های رنگی ژاپنی را داشته باشند که بسیار تحسین‌شان می‌کرد. آرزو داشت هنر صاف و ساده‌ای بیافریند که نه تنها هنرشناسان متمول را خوش بیاید، که مایه شعف و تسلای خاطر همه انسان‌ها باشد.

وقتی ونگوگ مرد تابوتش را پر از گل‌های آفتابگردان کردند.

 منبع : wikipedia

 (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%D9%86%DA%AF%D9%(88%DA%AF


مجموعه آثار

The Old Mill,1888

 Cherry Tree, 1888

View of Arles with Irises, (1888)Portrait of Pere Tanguy  , 18887

The Rhônebarken, 1888

Bridge at Arles,1888

The Harvest, Arles, 1888

 


 
comment نظرات ()